وکلمه های سپیدرابرایت ردیف میکردم.کاش رودخانه ای بودم زلال واز بین دوجنگل انبوه میگذشتم
وسنگریزه ها وصدفها را به ساحل هدیه میدادم
خدایا کاش سیب مرا فریب نمیداد واجازه نمیدادم بادهای وحشی خواب ارام مرا بشکنند.
کاش میتوانستم روی برگهای درخت انار هزار بار نام معطر تورا بنویسم
کاش همیشه در افتاب زندگی میکردم ودر مدح سایه های سرد شعر نمی گفتم.
خدایا کاش همه چیز مثل اب و ارد مقدس بود.
کاش اواز عاشقانه مرا ساکنان سیارات دیگر هم می شنیدند
وگواهی میدادندکه چقدر تورا دوست دارم کاش بین من وتو این همه دیوار سنگی نایستاده بود.
کاش خارها در همسایگی گل سرخ زندگی نمی کردند.
خدایا کاش صدایم در باران خیس میشد وروی حرفهایم گل مریم وداوودی میرویید.
کاش مردم مرگ را شاعرانه میدیدند وبا او احوالپرسی میکردند.
کاش کسی خود را پشت پرده های شب پنهان نمیکرد. کاش دستهای من و عشق به هم میرسید
یا به قول بعضیا جناب زاغ
رو دوچرخه پا میزد،
رد شدش از دم باغ

پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید
.: Weblog Themes By Pichak :.